تبلیغات
♡ کلبه وینکس ♡ - داستان وینکسی 1 { قسمت سوم }
کلبه‌ی وینکس برای همه‌ی وینکسیای عزیز

داستان وینکسی 1 { قسمت سوم }

شنبه 25 خرداد 1392 11:00 ق.ظ

نویسنده : A.K
ارسال شده در: داستان ،

سلام
بالاخره قسمت سوم
داستان رو هم
نوشتم
بدو ادامه
قسمت چهارم چند روز دیگه


قسمت‌های قبل :
قسمت اول :
تو تولد استلا یکی از پکسی‌ها اومد پیش اونا و گفت که تریکس پکسی‌ها رو گرفته . بعد استلا ، بلوم و میوسا به کمک پکسی‌ها رفتن . در اون‌جا تریکس بهشون حمله کرد و اونا قدرتشون رو از دست دادن و بلوم از سخره پرت شد پایین و استلا هم برای کمک بهش پرید پایین و میوسا با تریکس جنگید و در آخر جادو شد ...

قسمت دوم :
بلوم زمین میخوره و از حال میره و استلا هم هر کاری می‌کنه نمیتونه بیدارش کنه تا این که میوسا رو می‌بینه و دنبالش میره ولی میوسا بهش حمله می‌کنه و استلا هم از هوش میره و میوسا استلا رو با خودش میبره پیش تریکس ...




حالا قسمت سوم :
در همین لحظه بلوم به هوش میاد و بلند میشه و به دنبال استلا میگرده
وقتی به ته همون غاری میرسه که استلا توش با میوسا جنگیده و از حال رفته بود ،
تریکس پشتش ظاهر میشه و استلا رو نشون میده که با طناب بستنش
اونا گفتن : دنبال استلا می‌گردی ؟
بلو عصبانی میشه و داد میزنه : استلا رو ول کنید
و تریکس ادامه داد : اگه می‌خوایش باید تمام قدرتت رو به ما بدی !
استلا که داشت سعی می‌کرد طنابارو باز کنه گفت :
بلوم ، بلوم این کارو نکن فرار کن
اما بلوم گذاشت قدرتش رو بگیرن ، بعد افتاد زمین
و تریکس با استلا به سمت ورودی غار حرکت کرد و وقتی به ورودی رسید ،
استلا رو هل دادن سمت بلوم و خودشون ناپدید شدن
استلا هم به طرف بلوم می‌دوه و وقی بهش میرسه میگه :
بلوم حالت خوبه ؟ مرسی که برای نجات من قدرتت رو دادی اونا هم مقداری از قدرت منم گرفتن
بعد با هم از غار بیرون اومدن ، میوسا اونجا بود او به اونا حمله کرد ...


این بار از همیشه بیشتر بود
ادامه‌ی داستان
چند روز بعد
تو قسمت چهارم
راستی این اولین داستانمه
پس لطفا نظر بده
و بگو چطور بود
بایییی




دیدگاه ها : داستانم خوبه ؟
آخرین ویرایش: شنبه 25 خرداد 1392 12:46 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30